|
بعد از یک ماه تازه ترین خبر رو ازت گرفتیم شنیدم بهت تلفن کردن و گفتی دو ساعت دیگه باهام تماس بگیرین من توی کتابخونه هستم بدون استثنا همه تعجب کردن چند ساعت بعد رفتم وبم رو چک کنم نظرت رو دیدم دادزدم : عمه واسم کامنت گذاشته همه پریدن تو اتاق : کو ؟؟ ببینیم؟؟!!! یک خط بیشتر نبود. نمی دونم چند بار خوندمش صدای خودت بود صدای خودت توی گوشم زنده شد نمی دونم اونجا می تونی ما رو بخونی یا نه (به دلیل عدم وجود فونت فارسی) ولی هر جوری که هست تو می تونی انگلیسی بنویسی (پینگلیش) ما هم همون جوری جوابتو می دیم. به امید چت با وب کم خوش باشی سالم باشی
منجی می آید من کجای این دایره ی دوار ایستاده ام؟ چه قدر نزدیکم؟ چه قدر دور؟ منجی که بیاید می پذیرد یا رو می گرداند؟ پناه بر خدا پناه بر خدا ...
همیشه منتظرت هستم
ایستاده بر پا
کوه خواهم شد همیشه بر پای می مانم بر در بر دل بر عهد با تو می آیی ! می دانم
کی ؟فردا ! نه امروز
همین لحظه ، اکنون اکنون,تنهایی و گرفتاری
اکنون, آمادگی و ایثار
اکنون, عهد های استوار
می آیی. همیشه بر پای ، بر در منتظرت هستم اول تیر ۸۵
قامت می افراشت خم می شد سر به زمین می سایید و با تمام وجود خودش سجده می کرد موج عبادت دریاست
|